![]() |
![]() |
|
|
فاصله ی باران تا من
به اندازه ی چتری بود که به تعداد تمام قطره ها بین من و تو فاصله انداخته بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 آبان1388ساعت 19:54 توسط شوری ضرابیان |
|
|
درخت غریب
سایه می سازد برای تنهایی پاییز دیگر حادثه ای تکرار نمی شود برگ که می ریزد تمام درخت عاشق می شود نگاهش را به باد داد باد برد نگاه ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 مهر1388ساعت 20:5 توسط شوری ضرابیان |
|
|
پیراهنت را به هر تنه ی درخت بپوشانم
شاخه ها پر می شوند از نگاه سبز تو هر دانه بهار را بردارم یک پاییز به رفتنت نزدیکتر می شوم حادثه ی چند دیوار پیش از خیابان ِ بودنت را بر روزهای زردم نوشته بودم اما باد آنها را ورق زد زرد شد عبور حرفهای بی مفهوم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 22:34 توسط شوری ضرابیان |
|
|
روزنامه
صفحه ی همیشگی روسری ِ گم شده مادر ِ فراری امروز یافت شد سلام ، من اعتیاد را طلاق گرفتم حال همه شان خوب است مهرشان آزاد... امروز زنی از درون یک مرد بیرون آمد ذره هایش می لرزید زدنش نفسش جا آمد روزنامه پاره شد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 22:32 توسط شوری ضرابیان |
|
|
آسمان
صدای تو کمی باران هوای تو دیگر انگار بدنت سرد است کوچه های پرسه ی هوای تو را دارم خالی درختهای تکیه بریده صداهای با من بمان ساکت راههای پیچ در پیچ ِ بی سر و صدای ِ یک طرفه پر از من و دیوارهای ِ آجری ِ همرنگ ِ پاییز بدل از دل شکسته |
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 فروردین1388ساعت 19:21 توسط شوری ضرابیان |
|
|
چند روزی است
که گلهای قالی با من حرف می زنند از تمام نقشها دم می زنند انگار این روزها دیگر نقوش تکراری ندارند گلهای قالی کمی شیطان شده اند به افکارم تلنگر می زنند احتمالا جایشان تنگ است عصیان کرده اند می خواهند برجسته تر از قبل شوند دوست دارند کمی ابریشمی باشند تا به دیروز که قانع بودند تکراری بودند و بس نکند جا پای اسیری رویشان سنگین شده چشم می اندازم به اطرافش *** چه بگویم انگار چند روزی است خیره به قالی مانده ام! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 فروردین1388ساعت 19:42 توسط شوری ضرابیان |
|
|
بی اختیار
دستم را به شانه هایت زدم همان لحظه که می تکاندیشان و سقوط کردم از دهانت همان لحظه که بلند به آن خندیدی... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 اسفند1387ساعت 12:9 توسط شوری ضرابیان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عضو هیئت منصفه ی بارانم
دستانم بوی آب پاکی دارد دادگاه پر از چکش پر از وارد نیست مگویند پای پنجره را امضا کردم با انگشتانی روی تقویم بی روزگار و لب به مادری که عکس می شد گویا در حادثه ی گوارایی اواسط پیراهنی تشنگی کردم و در اذان خواهش به وقت بدرقه خود به خود بودم نگفتند کی؟ اما از اولین بار دستانم کمی گذشته بود عضو قدیم هیئت منصفه ی دیوارم پای پنجره را امضا کردم وقتی صبح در ناخودآگاه انگشتانم ماسیده بود... نادر سهرابی |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 |
| پیوندها |
|
نادر سهرابی پریسا سردشتی حامد شکوری فرزاد سالک نیا علی قربان نژاد سارا حمزه فرشید جوانبخش سعید نصار یوسفی صحابه بابایی اشراق |
|
RSS
|